تبليغاتX
سيب زميني هاي طلايي

سيب زميني هاي طلايي

حرف هايي براي ستوده

 

تو نوشتی و من خواندم .هربار ,بارها وبارها.همیشه خواندم ولی نوشتن کارساده ای نیست , آنهم برای یک همیشه عاشق ,باقلمی شیوا وخوشنویسی در خور تحسین.(که متاسفانه اینجا از دست خط اعجاب انگیزمینا بی بهره ایم.)
تونوشتی و من خواندم و مثل خیلی از دوستان گفتم خوش به حال ستوده. اسم من هم ستوده است .منهم بهار شیراز را دیده ام ,منهم اردیبهشت ماه مست بهارنارنج باغ دلگشا شده ام. شبهای زیبای خواجو و حافظیه را خوب بیاد دارم . من هم عاشق بابونه پلو با ماهی قباد, دستپخت مهربانترین زن دنیا بوده ام . من هم سالها پیش یک شال سبز پشمی داشتم . حوض و بازی زیر سایه نخل خانه مهربانی را خوب بیاد دارم . فرصتی برای عاشقی نشد, روزگار مجالم نداد ولی وصف عشاق را از مینا دیده و شنیده ام . اسم من هم ستوده است ولی نه ستودهء ستودنی مینا.
ما با هم خوش بودیم. همه خاطره, همه خنده .... اما توان یادآوری نیست. دلم به بزرگی مینا نیست, دلتنگی های بزرگ دریک دل کوچک جا نمیگیرد. سخت دریافتم که مردن به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست.
ما همیشه دور بودیم. ستوده زادهء تهران و مینا یک دختر تمام عیار , شیرازی. دوستی و یک ریشهء فامیلی (که زیاد هم دور نیست) سبب پیوند یک رابطهء صمیمی و عمیق شد. مسافت دخلی در این رابطه نداشت اما بازی سرنوشت بعضی وقتها واژه ها را پررنگ تر میکند. وقتی اول اردیبهشت برف بارید فهمیدم که چقدر دورم.
نوشتن کار ساده ای نیست آن هم برای یک همیشه عاشق.....
اردیبهشت / کانادا / ستوده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:56  توسط مينا  |