تبليغاتX
سيب زميني هاي طلايي

سيب زميني هاي طلايي

حرف هايي براي ستوده

 

 

نامه  نوشتن  چه  سود

چون نرود سوي دوست

 

ما مي نويسم تا بخوانند . و بخوانند تا بگويند . و بگويند تا ما باز بنويسيم .

همه خواندند ، همه گفتند ، و ما باز نوشتيم ........................................

ستوده ! فقط تو نخواندي و نگفتي . ولي من باز نوشتم . شايد هم خواندي و نگفتي

ولي من باز نوشتم ...............براي آنها كه خواندند . آنهايي كه حتي نمي دانم

كه هستند . حتي چهره اشان را هم نديده ام .

راستي نامه هاي من براي كساني رفت كه دوست نبودند ، ولي حالا هستند ........

و حالا به همه دوستانم بگويم .آنها كه بهار شيراز را نديده اند . انها كه عاشق نيستند

و آنها كه عاشق هستند . .....بگويم كه بهار شيراز را كه ببيني عاشق نباشي ،

عاشق مي شوي . عاشق كه باشي عاشق تر مي شوي . قصه نمي گويم .حقيقت است .

وصف شيراز در فروردين كار من نيست . ...سخت است ...........توصيف بهشت .

مي دانيد بهار شيراز آدم را هوايي مي كند ...........سر به كوه نگذاري شيرازي نيستي .

دامنه هاي " گهواره ديد " ، " با با كوهي " ، " دره بيدي " ، " دراك " و.......................

به باغ ها سر نزني ، به گلها و بهار نارنج ها بي اعتنايي كني شيرازي نيستي .

" باغ ارم " ، " نارنجستان قوام " ، " باغ دلگشا " ، " باغ عفيف اباد " و..........................

................................ اصلا بگذاريد بگويم بهار به شيراز نياييد عاشقي را باخته ايد .

....................دلم گرفته . عجيب هواي ستوده را دارم . اتنگار بهار بيشتر دوستش دارم .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 8:24  توسط مينا  |