نامه نوشتن چه سود
چون نرود سوي دوست
ما مي نويسم تا بخوانند . و بخوانند تا بگويند . و بگويند تا ما باز بنويسيم .
همه خواندند ، همه گفتند ، و ما باز نوشتيم ........................................
ستوده ! فقط تو نخواندي و نگفتي . ولي من باز نوشتم . شايد هم خواندي و نگفتي
ولي من باز نوشتم ...............براي آنها كه خواندند . آنهايي كه حتي نمي دانم
كه هستند . حتي چهره اشان را هم نديده ام .
راستي نامه هاي من براي كساني رفت كه دوست نبودند ، ولي حالا هستند ........
و حالا به همه دوستانم بگويم .آنها كه بهار شيراز را نديده اند . انها كه عاشق نيستند
و آنها كه عاشق هستند . .....بگويم كه بهار شيراز را كه ببيني عاشق نباشي ،
عاشق مي شوي . عاشق كه باشي عاشق تر مي شوي . قصه نمي گويم .حقيقت است .
وصف شيراز در فروردين كار من نيست . ...سخت است ...........توصيف بهشت .
مي دانيد بهار شيراز آدم را هوايي مي كند ...........سر به كوه نگذاري شيرازي نيستي .
دامنه هاي " گهواره ديد " ، " با با كوهي " ، " دره بيدي " ، " دراك " و.......................
به باغ ها سر نزني ، به گلها و بهار نارنج ها بي اعتنايي كني شيرازي نيستي .
" باغ ارم " ، " نارنجستان قوام " ، " باغ دلگشا " ، " باغ عفيف اباد " و..........................
................................ اصلا بگذاريد بگويم بهار به شيراز نياييد عاشقي را باخته ايد .
....................دلم گرفته . عجيب هواي ستوده را دارم . اتنگار بهار بيشتر دوستش دارم .....
