ای کاش حدیث کوچ باور می شد
دیواره ی هرقفس پر از در می شد
من مانده ام و خیال پروازی سبز
ای کاش شبی دلم کبوتر می شد
حرف هايي براي ستوده
ای کاش حدیث کوچ باور می شد
دیواره ی هرقفس پر از در می شد
من مانده ام و خیال پروازی سبز
ای کاش شبی دلم کبوتر می شد
انتظار فرسایش روح است .
من همچنان منتظرم .
چه نزدیک
ماه ی
که از من دور است .
امروز اول مرداد است . گرماي هوا بيداد ميكند. ديشب براي اولين بار كولر تاصبح روشن بود . ديشب هم مثل خيلي از شب ها بي خوابي به سرم زده بود .از پنجره آشپز خانه به محوطه كه نگاه كردم به جز تك وتوك چراغي بقيه خاموش بود . ودرخت هاي معالي آباد بر خلاف شب هاي پيش انگار همه سنگ بودند.و كوچكترين حركتي نداشتند .
سيروس.......شديدا در گير نوشتن كتابي است با عنوان : " شعر كوتاه معاصر " و باز نويسي كتاب شعري با عنوان " هزار سال عاشقي " . شب ها يك ساعتي شعرهاي كتاب را با يكديگر باز خواني مي كنيم . تا حدودي به نظرات من اهميت مي دهد . از اين بابت خوشحالم ، چون سيروس ....... خيلي وسواس است و خوب اين خوشايند است كه من را قبول دارد . شعرهاي " هزار سال عاشقي " خيلي قشنگ است و جالب اينكه باهم ياد دوران عاشقي مي افتيم . عجب دوراني بود . راستي ستوده ما راجع به عشق بارها با هم صحبت كرده ايم . الان نمي دانم علاقه من به سيروس ....... از چه نوعي است ؟ هنوز عشق است ؟ دوست داشتن است ؟ عادت است ؟ نياز است ؟ نمي دانم ؟ فقط مي دانم خيلي دوستش دارم . ولي خوب حالا گاهي دلخور مي شوم . گاهي عصباني مي شوم . گاهي دلم مي گيرد . گاهي بي تفاوت مي شوم . و اينها سالها پيش اصلا نبود . دلخوري ، عصبانيت ، دلگيري و بي تفاوتي معنايي نداشت . و فكر مي كنم تاقبل از ازدواج فقط عاشقش بودم ولي حالا علاوه بر اين ،دوستش دارم ، به حضورش عادت كرده ام وشديدا به او نياز دارم .
و اما فرامرز .... . هميشه مرا به ياد اين گفته ملوك رضايي مي اندازد :
دشمني شيرين تر از اولاد نيست شاخ گاوي بدتر از داماد نيست
ميداني اين بچه سراسر احساس وعاطفه است . احساس مي كنم روحياتش به رضا علومي بسيار نزديك است . بسيار شيرين زبان و تودل برو. اجتماعي و بازيگوش .و البته ياغي وزورگو . دايره كلماتش بسيار وسيع است . با عرض معذرت : دست به خر كردنش حرف ندارد. عاشق انواع واقسام حيوانات . از حشره وخزنده ودرنده گرفته تا آبزي و دوزيست و ماقبل از تاريخي .
راستي ستوده گاهي دلت خواسته است كه اين موجود موطلايي سفيد پوست چشم ميشي خوشكل را ببيني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مي داني ستوده سيروس وفرامرز عاشق سيب زميني ها ي طلايي من هستند . همانهايي كه درست كردنش را از تو ياد گرفته ام . و وقتي با ولع مي خورند با رضايت نگاهشان ميكنم و با خودم مي گويم : ممنونم ستوده . ممنونم